سه روز اول تولد
روز 6 فروردین ما هنوز مشهد بودیم باب میثم رفت تا شناسنامه دخملی رو بگیره به من زنگ زد گفت دیگه اسمشو چی بزاریم نگین یا سپیده گفتم همون نگین که از اول خودمون انتخاب کردیم بابایی هم شناسنامه شما رو همون نگین گرفت و هفته بعد پستش کردن برامون .
هورا همون نگین خودم
وای دخمل نازم چقدر تو این سه روز گریه کردی
و مامان جون بهت شیر خشت ،ترنجبین داد تا خدای نکرده زردی نگیری
ولی این سه روز اول هم برای من هم برای تو خیلی سخت بود. برای اینه گریه ات کمتر بشه بهت پستونک دادیم تو هم اولش راحت قبول کردی
ما هم خوشحال که بلاخره گریه نگین کمتر شد . ولی بعد از ده روزه گیت دیگه پستوک نگرفتی به قوب بابایی فهمیدی قلابیه . سه روزه که بودی بردیمت مرکز بهداشت خانم دکتر یه تیغ کوچولو به پاشنه پات زد یه کمی خون اومد اونو ریخت روی یه برگه ای رنگش عوض نشد گفت :سالمه زردی نداره ما همه گی خوشحال اومدیم خونه
این دسته گل زیبارو هم زن عمو سحر برات آورده بود دستش درد نکنه چه با سلیقه .






سه روز اول تولد 
